مرتضى مطهرى
445
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
4 . تمايز به نقص و كمال ( تمايز تشكيكى ) : آن سه نوع تمايز را قدما هم قائل بودهاند ، شيخ و امثال شيخ هم ذكر كردهاند . حرف تازهاى كه شيخ اشراق « 1 » آورد - منتها بعد به وسيلهء صدر المتألهين اصلاح شد كه باز منشأ نظريهء وحدت شد و او هم شايد از يك نظر اين مطلب را از عرفا گرفته بود - اين بود كه آمد و گفت ما يك نوع تمايز ديگر هم داريم كه تمايز در ذات شىء به نقص و كمال است ؛ يعنى دو شىء نه به تمام ذات مغاير باشند ، نه به جزء ذات مغاير باشند ، نه به ضمائم مغاير باشند ، بلكه در همه چيز يكى باشند ولى در عين اينكه در همه چيز يكى هستند از نظر اينكه اختلافشان در كمال و نقص است دو تا هستند ؛ يعنى آنچه اين دارد آن هم دارد ، اين همان است و آن هم همين است ، ولى اين همان را به نحو كاملتر دارد ؛ كمال و نقص سبب تعدد و ملاك تعدد شده است . البته اگر دو چيز از هر جهت وحدت داشته باشند و هيچ جهت كثرتى نباشد محال است متعدد باشند ؛ ولى ملاك تعدد و تمايز منحصر به تمايز به تمام ذات يا به جزء ذات يا به ضمائم نيست . ما مىگوييم ممكن است ملاك تكثر كمال و نقص باشد ، كه تمايز به كمال و نقص اين است كه ما بهالاشتراك عين ما به الامتياز باشد . آنجا كه گفتيم : « الميز امّا به تمام الذّات » يعنى ما به الاشتراكى نيست ، همهاش مابهالامتياز است . آنجا كه مىگوييم تمايز به جزء ذات است يعنى ما به الاشتراك جزء ذات است و مابهالامتياز جزء ديگرى از ذات است . آنجا كه مىگوييم تمايز به منضمّات است يعنى مابهالاشتراك ذات است و ما به الامتياز ضمائم است كه باز چيز ديگرى است . در هر سه قسم مابهالاشتراك غير از مابهالامتياز است ، ولى شيخ اشراق اولين بار اين نظريه را آورد كه چه مانعى دارد مابهالاشتراك عين ما به الامتياز باشد « 2 » ؟ البته اين نه به معناى اين است كه
--> - تصور كند . نه فقط قدرت تصورش را ندارد بلكه حكم مىكند به ممتنع بودن چنين تصورى در خارج ، چون اين نوعى خلف است ؛ يعنى مثل اين است كه ما فرض كنيم تكثر ندارد و در عين حال تكثر دارد ، و مثل اين است كه فرض كنيم يك شىء واحد است و اين شىء واحد در همان حال كه واحد است دو شىء كثير است ؛ اين برمىگردد به آن . اگر شما فرض كنيد دو چيز از هر جهت يكى است در واقع فرض واحد بودن آن را كردهايد . ( 1 ) . اينكه حاجى مىگويد « اشراقيه » در واقع اشراقيهاى در كار نيست . اشراقيه همان شيخ اشراق است . هميشه نظريهء اشراقيين همان نظريهء شيخ اشراق است ، يعنى قبل از او ديگر سابقه ندارد . ( 2 ) - يعنى از سنخ مابهالامتياز باشد .